محمدصادق دهلوي

مقدمه 43

كلمات الصادقين ( فارسي )

گم شدن برات را بعرض رسانيد و اظهار تحير و اضطرار كرد . شيخ يك درم بوى داد كه اين را حلوا بخر و بروح شيخ 1 فريد الدّين بدرويشان ده . چون آن شخص آن درم را بحلواپز داد حلواپز قدرى حلوا در كاغذى پيچيد و بوى 2 داد . چون نيك نگاه كرد آن كاغذ برات گم‌شدهء وى بود . هم در نفحات مسطور است كه وقتى سلطان المشايخ تجديد وضو كرده بود خواست كه محاسن 3 شانه كند . شانه در طاق بود و كسى نزديك آن نه كه شانه را بدست شيخ دهد . شانه از طاق بجست و خود را بدست شيخ رسانيد . و 4 در سير الاولياء * آورده كه وقتى مردى به خدمت سلطان المشايخ وقت طعام آمد . در اثناء راه در خاطر وى رسيد كه اگر بدست مبارك خود سلطان در كام من نواله نهد كامرانى كنم . چون به خدمت رسيد 5 مايده برداشته بودند و آن حضرت [ 70 ] رحمة اللّه عليه تنبول مىخورد 6 . از دهن مبارك بكشيد و در كام او نهاد و فرمود : بستان از آن بهتر . هم در سير الاولياء * آورده كه از قاضى محى الدّين كاشانى * منقولست كه در عهد علائى محبوس شدم و آن حبس دراز كشيد . يكى را به خدمت سلطان المشايخ فرستادم كه بىگناهى در حبس مانده‌ام و كسى از من ياد نمىكند . حال من چگونه خواهد شد . پارهء شكرى 7 به من فرستاد كه سه روز ازين بخور . چون بخوردم روز سيوم خلاص شدم . هم در سير الاولياء * مذكور است كه مولانا وجيه الدّين پايلى روايت كرده كه مرا زحمت دق آغاز شده بود . طبيبان گفتند در باغى يا سرائى كه مشرف بر آب باشد 8 سكونت كن . گفتم در باغ سكونت دشوار است . در ملازمت سلطان المشايخ كه خانقاه وى بر سر آب بود سكونت گرفتم . اتفاقا در ملازمت وى بعضى اطعمه مخالف علت 9 من آورده بودند ، از آن مىخورده . مرا فرمود : بسم اللّه ! به حكم وى ناچار تناول كردم . چون از آن صحبت برخاستم بالكل صحت يافتم و محتاج بعلاج نشدم . در اخبار الاخيار * آمده كه يك‌بارى 10 سلطان علاء الدّين به قصد امتحان به خدمت وى فصلى چند در 11 پرداخت امور مملكت نوشت تا اگر او در پى سرانجام آن گردد ، او را گرفت كند كه درويشان را 12 [ 71 ] بدين امور چه‌كار . يك‌فصل بدين مضمون بود كه چون بندگى شيخ مخدوم